يکشنبه 07 خرداد 1396
خاطرات کمينه
31

خاطره ای شنیدنی از آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) از زبان آیت الله عبدالصاحب مرتضوی(مدظله العالي) 

خاطره ای شنیدنی از آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) از زبان آیت الله عبدالصاحب مرتضوی(مدظله العالي)

آیت الله عبدالصاحب مرتضوى لنگرودى  می گوید:

مجتهدى برایم نقل مى كرد (كه الان در قید حیات است و مى گفت نمى خواهم كسى این جریان را بفهمد، چون مى ترسم عجب بیاورد و مشهور شوم و اگر خواسته باشید بیان كنید بدون نام نقل شود) كه آیت الله بروجردى قرضى را پرداخت مى كردند كه خیلى عجیب بود. گفتم : قرضى را كه به آیت الله كاشانى داده اند را مى گوئید؟!

گفت : خیر، آن دوازده هزار تومان كه چیزى نیست ، من هم این كار را مى كنم چون هر وقت مى خواهم به كسى چیزى بدهم یا با اسم دوازده امام ، دوازده تا مى دهم ، یا با اسم مبارك چهارده معصوم چهارده تا و یا به اسم پنج تن ، پنج تا مى دهم و یا اینكه به اسم واحد قهار، یك تومان مثلا مى دهم و این دلالت بر كرامت ندارد، ولى این مطلبى را كه مى گویم دلالت بر كرامت دارد.

آن مجتهد مى گفت : به خود بنده بیست و پنج هزار تومان دادند و من قرضم را ادا كردم كه عدد 25 به اعداد مبارك دوازده ، چهارده و پنج نمى خورد و قضیه ما این بود كه :

من بیست و پنج هزار تومان مقروض بودم و سر رسیدش فردا صبح بود و مى بایست كل مبلغ را یكجا پرداخت كنم و طورى هم بود كه طلبكاران گفته بودند: وقت را عقب نینداز و الا... خلاصه تهدید كرده بودند و من خیلى ناراحت بودم و در همان دل شب ، با همان حالت ناراحتى گفتم : خدایا من كه راهى ندارم ، خودت عنایتى بفرما. مى گفت : صبح زود دیدم كه كسى محكم در مى زند، در را باز كردم ، دیدم حاج احمد خادمى ، خادم آیت الله بروجردى است ، متوجه شدم ، عجله دارند، چون نفس نفس مى زدند، پرسیدم : چرا با این همه عجله ؟!

گفت : از بس كه آقا اصرار فرمودند كه زود برو خودت را برسان و من تا اینجا را دویدم .

از حاج احمد پرسیدم : مگر آقا چه فرموده اند، گفت : فرمود ایشان در ناراحتى عجیبى بسر مى برند، برو و ناراحتى ایشان را رفع كن و زود خودت را به ایشان برسان.

خادم آقا را براى صرف صبحانه به منزل دعوت كردم ، ایشان نیز تشریف آوردند و به بچه ها گفتم : صبحانه بیاورند. صبحانه را آوردند و همین طور كه حاج احمد آقا مشغول بودند من هم پاكتى را كه آقا فرستاده بودند باز كردم ، دیدم مبلغ زیادى پول است ، شمردم ، دیدم بیست و پنج هزار تومان است . ناخود آگاه گفتم : الله اكبر.

حاج احمد خادمى گفت : چه شده است ؟ گفتم : آقا درست بیست و پنج هزار تومان فرستاده است و نه مقدارى كمتر و نه بیشتر، با اینكه اصلا از چیزى خبر نداشته اند.

حاج احمد خادمى كه سرشان را تكان مى دادند گفت : آقا فرموده است : ایشان مقروض هستند و سر رسید قرضش الان مى رسد، خودت را زود برسان كه آبرویش در خطر است . و من تمام اینها را نگفتم

خوب اینكه آقا فرموده است : قرض دارد، الان سر رسیدش مى رسد، آبرویش در خطر است و آن عجله معلوم مى شود كه ایشان با الهام ربانى ازعالم باطن خبر داشته است .

و این كرامت آیت الله العظمى بروجردى كه خبر از باطن داده اند و مبلغ كمتر یا بیشتر هم نفرستاده است تا بفهماند كه ما قضیه را فهمیده ایم.

و اما كرامت آن مجتهد نیز معلوم مى شود كه شب دعا مى كند و صبح مستجاب مى شود و آن آقا مى گفت : من تا به حال از خداوند چیزی نخواسته ام كه شب بخوابم و روز انجام نشود و آن شب نیز اطمینان داشتم كه خداوند مى رساند.

ایشان مى گفت : نمى خواهم مردم این مطلب را بفهمند، تا هم این توفیق از من سلب نشود و هم مرا عجب نگیرد و نگویند كه فلانى مستجاب الدعوة شده است .

.................................................

منبع: الگوی زعامت،ص 169.

تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (169)
کد خبر: 3264
  • خاطره ای شنیدنی از آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) از زبان آیت الله عبدالصاحب مرتضوی(مدظله العالي)

RSS comment feed نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.